محمد حسن خان اعتماد السلطنه

133

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )

السلطنه است و فتحعلى شاه وصيت فرموده كه محمد شاه حشمت او را نگاهدارد و قدر او را رفيع سازد ، با اين حالت او در لب درياچه عمارت ايستاده است ، ترا چه افتاده است كه گاهى پادشاه را در عريضهء خويش « شاه بابا جانم » بجاى عنوان نگار مىكنى ؟ كنايت از آنكه با آقا محمد شاه شهيد همنام است و گاهى در پايهء سرير سلطنت جلوس ميفرمائى ، از اين پس در عنوان عريضه « قربان خاكپاى مباركت شوم » بنويس و در پيشگاه شاه بايست و اگرنه ، از آن نگار عرصهء دمار خواهى شد و از اين نشست تن و جان خواهى خست . مقصود اين است كه قائم مقام خيلى زحمات كشيد و تدبيرات نمود و خود را با اكثر از مردم دشمن ساخت تا اين راه را هموار نمود و جسوران و داعيه‌جويان را به جاى خود نشانيد و شجاع السلطنه را كه به طهران آوردند به صلاح و اصرار و الحاح قائم مقام ، حكم شد كه چند تن از ميران غضب از طهران بيرون شده در كاريزك « 1 » سه فرسنگى طهران دو چشم آن شاهزاده را كه بسلطنت ايران چشم دوخته بود نابينا كردند و در طهرانش فرود آوردند « 2 » . و نيز زمان حركت محمد شاه غازى از تبريز قائم مقام انديشه كرد كه مبادا در غياب شاه ، جهانگير ميرزا « 3 » و خسرو ميرزا « 4 » پسران نايب السلطنه باعث فتنه و شورش

--> ( 1 ) - منظور ( كهريزك ) راه قم است كه كارخانهء قند هم دارد ، ( 2 ) - مراجعه شود به كتاب ( مأموريت آجودانباشى ) ( 3 ) - جهانگير ميرزا ، پسر سوم عباس ميرزا نايب السلطنه است ، تاريخ تولد جهانگير ميرزا بدست نيامد ولى شايد دو سه سال پس از تولد محمد شاه پسر اول نايب السلطنه كه در سال 1222 قمرى است ، به دنيا آمده باشد . وى مؤلف « تاريخ نو » يا « تاريخ جهانگيرى » است كه شامل حوادث دورهء قاجاريه از سال 1240 تا سال 1267 قمرى است كه به سعى و اهتمام شادروان « عباس اقبال آشتيانى » به سال 1327 شمسى در طهران ، به چاپ رسيده . دربارهء او نادر ميرزا مؤلف تاريخ « دار السلطنهء تبريز » مىنويسد . « مورخ مرحوم جهانگير ميرزا فرزند غفران‌مآب عباس ميرزا نايب السلطنه است . . . جهانگير ميرزا اميرزادهء جسور و مقدام و شايسته و طرف ميل وليعهد مغفور خاقان و بشاش و دلاور و زبان‌آور بود . » جهانگير ميرزا ، در زمان حيات پدر طرف مهر و محبت مخصوص او بود و چون جلادت و بىباكى و كفايت داشت ، از همان جوانى به حكومت خوى و سلماس و به فرماندهى لشكريان مقيم آن حدود منصوب گرديد و مكرر در جنگ با كردان ياغى و متعرضين عثمانى فايق و فاتح آمد و در دورهء دوم جنگهاى ايران پس از ختم جنگها به سرحددارى حدود اردبيل و طالش و سواحل بحر خزر و حفظ قلعهء اردبيل نامزد گرديد . پس از رسيدن خبر مرگ فتحعلى شاه كه در اصفهان ( تاريخ 19 جمادى الثانى 1250 واقع شد ) و حركت محمد شاه از خراسان به تبريز ، جهانگير ميرزا به استقبال شاه تازه شتافت ولى محمد شاه قبل از آنكه به تبريز برسد ، چون خود مردى بىتصميم و ضعيف النفس و دهن‌بين بود به تحريك و اغواى چندتن كه به ادعاى خود جهانگير ميرزا ، بزرگترين اينان ، ميرزا ابو القاسم قائم مقام بود در 18 ربيع الاول سال 1250 قمرى در منزل باغميشهء تبريز ، جهانگير ميرزا و خسرو ميرزا و دو برادر كوچكتر ايشان احمد ميرزا و مصطفى قلى ميرزا را محبوس نمود و به قلعهء اردبيل فرستاد . و كمى بعد اسماعيل خان قراجه‌داغى فراشباشى را براى كور كردن جهانگير ميرزا و خسرو ميرزا به اردبيل فرستاد و او نيز در شب پانزدهم رجب 1250 اين دو جوان رشيد را كور كرد و ايشان به همان نابينائى در قلعه اردبيل در حبس ماندند . پس از يكسال و شش ماه يعنى بعد از آنكه ميرزا ابو القاسم قائم مقام به قتل رسيد ، محمد شاه نسبت به اين دو برادر نابيناى خود بر سر شفقت آمد و اجازه داد كه ايشان را محترما به تويسركان بفرستند و در آنجا آزادانه زندگى كنند و از دولت مواجب و تيولى داشته باشند . جهانگير ميرزا و خسرو ميرزا ، بقيهء مدت عمر محمد شاه را در تويسركان و ملاير بسر بردند و جهانگير ميرزا بيشتر زندگانى خود را به تحصيل علوم عربى و ادبى مىگذراند . پس از اينكه ناصر الدين شاه به سلطنت رسيد و گرفتاريهاى اول دورهء پادشاهى او به تدبير و كفايت امير كبير رفع گرديد ، اين وزير ، ناصر الدين شاه را بر آن داشت كه دو عم نابيناى خود را به طهران بخواهد و مثل سابق فرماندهى دهد . ايشان در شوال 1266 قمرى به طهران آمدند و جهانگير ميرزا بار ديگر در خوى فرمانروائى و فرماندهى يافت و اين قضيه دو سه ماه پس از اتمام تاريخ نو انجام گرفت . غير از « تاريخ نو » جهانگير ميرزا ، در ايام اقامت در تويسركان به كار ترجمهء كتاب « آثار - البلاد ذكرياى قزوينى » از عربى به فارسى نيز دست زده است و نسخهء از آن در كتابخانهء سلطنتى وجود دارد . در اوايل رجب 1269 ، جهانگير ميرزا از ناصر الدين شاه اجازه گرفت كه به زيارت مكهء معظمه و اداى حج عازم شود . در اين سفر پسر و زنش نيز با او بودند ، جهانگير ميرزا در تبريز ناخوش بود و به همان حال ناخوشى روانهء سفر حج شد و راه خوى را پيش گرفت چون به « زرآوه » منزل اول خوى رسيد به رعاف مبتلى گرديد و آنقدر از بينىاش خون آمد كه به حال غش افتاد و او را به تبريز منتقل كردند ولى معالجه سودى نبخشيد و در رمضان 1269 فوت نمود ، نعشش را به قم بردند و در عمارتى كه خود در حياتش ساخته بود به خاك سپردند . مراجعه شود به ( تاريخ تبريز ص 38 تا 40 ) و ( حقايق الاخبار ناصرى وقايع سال 1269 ) و ( روزنامهء وقايع اتفاقيه ، شماره‌هاى 116 و 127 ) و همچنين براى آشنائى با شرح زندگانى پرماجراى وى ، به كتاب خود مؤلف ( تاريخ نو ) چاپ مرحوم اقبال . ( 4 ) خسرو ميرزا ، پسر هفتم عباس ميرزا نايب السلطنه و از شاهزادگان معروف قاجار است ، وى جوانى رشيد و خوش‌قيافه بود . پس از واقعهء قتل « گريبايدوف » وزير مختار روسيه در طهران ، از طرف فتحعلى شاه براى تشريح رفتار خشن و زنندهء وزير مختار و توجيه علل قتل او و عذرخواهى هيئتى به رياست « خسرو ميرزا » به دربار پطرزبورغ روانه مىشود . در اين سفر محمد خان امير نظام زنگنه در معيت شاهزاده بود و در حقيقت رياست هيئت را به عهده داشت . شاهزاده در آنجا مورد محبت و اكرام تزار واقع شد و جهت ابراز محبت ، از دو كرور خسارت جنگ نيمى را بخشيده و براى باقى پنج سال مهلت داد و او را به اكرام تمام به طهران روانه كرد ، خسرو ميرزا بعد از 10 ماه و 15 روز مسافرت در سوم رمضان 1245 . ق به تبريز وارد شد . ( شرح جريان سفر هيئت نمايندگى ايران را ( ميرزا مصطفى افشار ) منشى ( ميرزا مسعود مستوفى ) كه در معيت هيئت بود به تفصيل به رشتهء تحرير درآورده كه بسيار خواندنى و جالب و شيرين است و در جزو جلد سوم ، دورهء سوم ، انتشارات وزارت امور خارجه به چاپ رسيده است . خسرو ميرزا بعد از بازگشت به ايران به اتفاق ( دالگوروكى ) وزير مختار روسيه همراه عباس ميرزا نايب السلطنه براى عرض گزارش مأموريت خود نزد فتحعلى شاه كه در آنموقع در همدان بود رفت و مورد عنايت قرار گرفت . در تمام مدت حيات پدر خود عباس ميرزا ، خسرو ميرزا در جنگ‌ها و لشكركشىهاى پدر به خصوص در خراسان با او همكارى مىكرد ، هنگام بيمارى عباس ميرزا نيز تحت نظر محمد ميرزا ( محمد شاه ) در محاصرهء هرات و جنگ با ازبكها و افاغنه شركت نمود و از خود شجاعت‌ها بروز داد . بعد از وفات نايب السلطنه در ( آق دربند ) با تركمانان منازعاتى كرده و غالب آمد . چون در خراسان از رفتار و نظر محمد ميرزا نسبت به خود مرعوب و هراسان شد به طهران فرار كرد ولى مورد سخط فتحعلى شاه قرار گرفت و جدش او را در اين كار سرزنش نمود و در خانهء عم خود ظل السلطان سكونت گزيد . هنگامى كه محمد ميرزا به تبريز مىرفت ، وى نيز با اردوى او عازم تبريز شد ولى چون از انتخاب محمد ميرزا به سمت وليعهدى راضى نبود ، با برادر ديگرش جهانگير ميرزا در اردبيل محبوس شد و بعد از وفات فتحعلى شاه چون بيم آن مىرفت كه به مخالفت محمد شاه برخيزد قائم مقام كس فرستاد او را در محبس اردبيل كور كردند ( 1250 ق ) نادر ميرزا مؤلف تاريخ تبريز دربارهء او مىنويسد : « خسرو ميرزا ، مردى مردانه و اميرزادهء فرزانه ؛ مگر اندك ماجن و بىباك بود » خسرو ميرزا كمى به زبان فرانسه آشنائى داشت ، مردى جسور و بىباك بود و ظاهرا اين صفات و هم‌چنين رفتن به مأموريت پطرزبورغ و احتمال حمايت روس‌ها از او موجب ترس محمد شاه گرديد به سعايت دشمنان ، او را در اردبيل حبس كرده و سپس نابينا ساخت . عضد الدوله ( احمد ميرزا ) در تاريخ عضدى دربارهء خسرو ميرزا مىنويسد : « . . . از شدت فطانت و ذكاء در زمان نابينائى چيزهائى از او ديده شده است كه به هيچ عقلى درست نمىآيد . نشانى مىگذاشتند و تفنگى به دستش مىدادند و مىگفتند لولهء تفنگ مقابل هدف است ، غالبا تيرش خطا نمىكرد ، با آن حالت در اسب‌اندازى چابك بود ، شطرنج را خوب بازى مىكرد ، در نرد كسى حريف او نمىشد . » چاپ كوهى كرمانى ص 88 . بغض و كينهء كه مقامات انگليسى از اين شاهزادهء شجاع در دل داشتند ، از نوشته‌هاى مورخين انگليسى آن عصر به خوبى پيداست . واتسن مؤلف تاريخ قاجار چنين مىنويسد : « . . . ايالت آذربايجان از تعديات و اجحافات برادران شاهزاده محمد ميرزا ( محمد شاه ) خسارات زياد ديده بود به همين جهت ، دو نفر از برادرانش ؛ خسرو ميرزا و جهانگير ميرزا را كه عملشان ايجاب مىنمود ، در قلعهء اردبيل زندانى كرد . اين دو برادر بقدرى بد بودند كه مىگويند از مادرشان پرسيدند ، از اين دو نفر كدام بدترند ؟ جواب گفت مزيتى به هم ندارند . با اين وصف جاى تعجب نيست وقتى مىخوانيم ، خسرو ميرزا را كه به سفارت دربار روسيه نيز رفته بود از دو چشم نابينا كردند . » تاريخ قاجار ، واتسن ترجمهء عباسقلى آذرى ص 185